![]() |
![]() |
|
|
...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 20 آبان1388ساعت توسط نگار مجیدی |
|
|
به ياد آرزوهايي كه مردند ...
عزتتون جاويد تنتون سالم نفستون گرم عمرتون با بركت آسمون بختتون بلند لبتون پر خنده و درياي دلتون آروم ایشاالله که امسال و با خوشی بترکونید عید همتوووووووووووووون مبارک
وقتي صداي خرد شدنم را شنيدي با صلابت ايستادي و بر ويرانه پيكرم عكسي قهرمانانه به يادگار گرفتي راستي ! من چندمين قرباني ات بودم ؟
************************************************************* روزی که زدند پس کله مان و (نه اصلا با احترام) گفتند داخل شو !!
تو اگر می دانستی... که چه دردی دارد خنجر از دست رفیقان خوردن از من خسته ی تنها نمی پرسیدی..... کای دوست..... چرا تنهایی؟؟؟!
............................................................. امروز دلم دوباره شكست.... از همان جاي قبلي...! كاش مي شد آخر اسمت نقطه گذاشت تا ديگر شروع نشوي.... كاش مي شد فرياد بزنم... پايان!
عیدی من یادت نره |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1 فروردین1388ساعت توسط نگار مجیدی |
|
|
آه که چقدر بد است به این زودی تمام کردن کسی که قراربوده ، هنوزها ، تمام نشود!!!!
+ دلمان عجیب گرفته است در این روزهای آخر سال !! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 29 اسفند1387ساعت توسط نگار مجیدی |
|
|
مي پرسند : رو براهـي ؟ مي گويم : آري ! اگـر بدانم از کــدام راه مي آيـد !!! ************************************* اومدم باز . داشتم جلو ميرفتم ولي بهم ريختم دوباره شدم عين قبل(نگار خولو چل قديم که حال ميکرد شبا با تنهاييش روزا با خلق خدا) راضي ام از شرايطم تنهاي تنها بدون هيچ کس حتي يه مگس مزاحم (ديگه بيداري شب عادتمه همدم سکوت تنهايي من تيک تيک ساعتمه تيک تيکه ساعتمه) از وضييت فعليم که ميل زده بوديد بگم. شکر خدا زنده ام نفس ميکشم و از همه مهمتر اين که همه ي واحدهاي اين ترم پاس شد هوووووووووورا اين ترمم که تموم بشه 2 سال بعد (البته اگه درسا کش نيان )مدرکمونو ميگيريم همين ديگه ! چيز ديگه اي که نيست نگفته باشم اگه چيز ديگه اي خواستي بدوني بگو تا بگم وااااااااااي ديدي چه باروني ميآد اين روزا (خدارو شکر) راستي.خدا جونم( به کوري چشم بعضيا) روز به روز داره بيشتر بهم حال ميده خودمم ميدونم از کجا آب ميخوره (اين ديگه فکر نداره وقتي ميشنوي ميگم تو برو باهام نمون حتي اسممو نيار) سفيد به تن ميکند احساس ِ مُرده ام ميخندم، از تهِ دلِ ...اَم چقدر راحت پشت سرم حرف زد ! اصلا فکرشم نميکردم ... ايهيم .. هر کسي يه ارزشي داره ... خب ديگه اون خيلي بي ارزش بوده مگه نه ؟! نه .. شايد براي خودت اينکارو کرده ! براي من ؟ اين ديگه چه صيغه ايه ... همه قاطن ! گفتم شايد .. هان ! آره خب ... شايد ... مثل تو ... من؟ آره تو ... توام واسه خودم بود که اينکارو ميکني !!! چه کاريو؟ همين که دلگرمي بهم ميدي
زندگی تلخترین خواب من است .... خسته ام خسته از این خواب بلند .......!!!! دنیای ما دنیای بده بستان است دنیای از این دست بده با آن دست بگیر... دنیای عمل و عکس العمل ... دنیای کنش و واکنش !!! بسوزانی . سوزانده خواهی شد ... نه حتی حالا ... به زودی ....منتظرباش ! آزار دهی . آزرده خواهی شد..نه حتی به زودی ... اما چشم به راهش باش ! دنیای ما دنیای سرشکستگی ها و دل شکستگی هاست ! دنیای ضرب و جرح! جراحت چشم و دست...قلب وروح !!! .... اما مجروح روح را توان داد و بیداد نیست !! توان اعتراض نیست !! تنها باید صبور باشد و پرطاقت !! ... تا بزرگ شود ... تا جراحتش کوچک ... اما نه محو !! حتی جراحت های کوچک تا آخرین لحظه ی زندگیت همراهت خواهند بود ! جای زخم های کوچک اما دوست داشتنی ! جای زخم های کوچک که عاشقشان هستی ! ... چون جای خنجری بوده اند از طرف دوست ! دنیای ما دنیای همین دوست داشتن ها و زخمی شدن هاست !! دنیای ما دنیای بده بستان است ... دنیای از این دست بده با آن دست بگیر...
چشمانت قفل مي شود کجا کجا؟
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1 اسفند1387ساعت توسط نگار مجیدی |
|
|
تکیه بر دوست مکن محرم اسرار کسی نیست ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست
سلااااااااااااام خوبین؟ نماز روزه هاتون قبول باشه من که کلی با این سه شب حال کردم آی گریه میکردم به اسم شب قدر خیلی خوبم خیلی. الانم از احیا اومدم دارم مینویسم یکی 20 ثانیه پیش یعنی 6 صبح بهم زنگ زد حرفم نزد هرچی منم زنگ زدم برنداشت منم یه اس ام اس دادم بهش که تا ناکجا آبادش بسوزه خدایی آدم میمونه تو کار بعضی بنده های خدا ببین یارو چقد مریض بوده حالا من بیدار بودم اومدیمو یکی از احیا اومده بود خسته نفرینت میکرد ای بابا واسه همه دعا کنید انگاری من نه همه محتاجن مي خواهم فاحشه بشوم...انشاء دختر ده ساله...
چرا آخه؟ که چی بشه؟ جور دیگه نمیشه آدم خودشو معرفی کنه؟ خدا فقط خودش میدونه چی به سرمون میخواد بیاد ************** هميشه وقتي آشنا ميشي فکر ميکني اين آخرشه
یکی از دوستام خودکشی کرد داره نظرم راجبش (خود کشی و میگم)عوض میشه شاید لازم باشه
زیر سقف دلگیر آسمان دیشب
راستی منوبخشیدا خوابشو دیدم الان پاک پاکم دارم کنترلش میکنم همینطوری بمونم توام تلاش کن یاعلی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 3 مهر1387ساعت توسط نگار مجیدی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
معلوم نیست چه جوریم یه روز انقدر خوشحالم که از خنده دلم درد میگیره یه روز انقدر داغونم شب تا صبح فقط گریه میکنم مثل همین الان در هر صورت مرسی که وبلاگ منو انتخاب کردی ××من هر روز در تلاشم تا خاطرم بماند و تو هر شب دعا میکنی که فراموش کنی ! خاطرمان چه بلاتکلیفند !!
خدایا آن ایمانی که با دیدن 2 نخ از موهای سر من سست شود ...ایمان است؟ خدایا آن دلی که با دیدن لبخند من بلرزد .. دل است یا ژل است؟ اینم شناسنامم خواستی بیشتر بشناسی یه کلیک کن اینم خونه ی قبلیم www.niloufareabii.parsiblog.com راستی سعی کن عشق و هیچوقت تجربه نکنی چیز به درد بخوری نیست http://niloufareabii.parsiyar.com/ |
| پیوندهای روزانه |
|
امین اعتماد آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
هفته سوم آبان 1388 هفته اوّل فروردین 1388 هفته چهارم اسفند 1387 هفته اوّل اسفند 1387 هفته اوّل مهر 1387 |
|
RSS
|