تبليغاتX
××زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست××
...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 آبان1388ساعت   توسط نگار مجیدی | 

 

به ياد آرزوهايي كه مردند ...


سكوتي ميكنم سنگينتر از فرياد

 

 

 

 

عزتتون جاويد

تنتون سالم

نفستون گرم

عمرتون با بركت

آسمون بختتون بلند

لبتون پر خنده

و درياي دلتون آروم

ایشاالله که امسال و با خوشی بترکونید

عید همتوووووووووووووون مبارک

وقتي صداي خرد شدنم را شنيدي

با صلابت

ايستادي

و بر ويرانه پيكرم

عكسي قهرمانانه به يادگار گرفتي

راستي !

من چندمين قرباني ات بودم ؟

************************************************************* 

 روزی که زدند پس کله مان و  (نه اصلا با احترام) گفتند داخل شو !!
این جا دنیای توست قرار است این جا به تو اسم و رسم دهند، سر راهت دوراهی که چه عرض کنم
چند راهی های زیادی وجود دارد مواظب باش مسیر را اشتباه نروی مواظب باش دنیا وسوسه ات نکند
حواست باشد آنجا دلهایی هست از جنس شیشه مبادا برایشان سنگریزه باشی!!!
سر راهتان راهنما های بسیاری هست!!

آن موقع که مسیر اصلی را نشانم می دادند قلم و کاغذ ندادند تا کروکی بکشم یعنی به هیچ کس
ندادند آن جا که مثل این دنیا پارتی بازی نبود!!!

آن موقع آنقدر ذوق زده شده بودم که فراموش کردم بگویم من فراموش کارم راه را گم می کنم!!

از حق نگذریم راست می گفتند:
دنیا را اگر از بدی هایش فاکتور بگیریم دنیای بدی نیست بعضی جاهایش خیلی هم زیباست
تا دلتان هم بخواهد راهنما دارد ولی ...

خب نتیجه اش چه شد؟؟!!!
جناب خدا ، دوست عزیز من راهم را گم کرده ام لطفا به راهنماهایت لباسی دیگر بده!!!!

 

   

تو اگر می دانستی... که چه دردی دارد

خنجر از دست رفیقان خوردن

از من خسته ی تنها نمی پرسیدی..... کای دوست..... چرا تنهایی؟؟؟!

 

............................................................. 

امروز دلم دوباره شكست.... 

از همان جاي قبلي...! 

كاش مي شد آخر اسمت نقطه گذاشت تا ديگر شروع نشوي.... 

كاش مي شد فرياد بزنم... پايان!

  

عیدی من یادت نره

+ نوشته شده در  شنبه 1 فروردین1388ساعت   توسط نگار مجیدی | 

آه که  چقدر بد است به این زودی تمام کردن کسی که قراربوده ، هنوزها ، تمام نشود!!!!

 

+ دلمان عجیب گرفته است در این روزهای آخر سال !!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 اسفند1387ساعت   توسط نگار مجیدی | 

مي پرسند : رو براهـي ؟


                                                         مي گويم : آري !
 

          اگـر بدانم از کــدام راه مي آيـد !!!


*************************************

اومدم باز .For You
 

داشتم   جلو ميرفتم  ولي بهم ريختم دوباره شدم عين قبل(نگار خولو چل قديم که حال ميکرد شبا با تنهاييش روزا با خلق خدا) راضي ام  از شرايطم تنهاي تنها بدون هيچ کس حتي يه مگس مزاحم 

(ديگه بيداري شب عادتمه همدم سکوت تنهايي من تيک تيک ساعتمه تيک تيکه ساعتمه)
 

از وضييت فعليم که ميل زده بوديد بگم. شکر خدا زنده ام نفس ميکشم و از همه مهمتر اين که همه ي واحدهاي اين ترم پاس شد 
 

هوووووووووورا

اين ترمم که تموم بشه  2 سال  بعد (البته اگه درسا کش نيان )مدرکمونو ميگيريم  

همين ديگه ! چيز ديگه اي که نيست نگفته باشم  اگه چيز ديگه اي خواستي بدوني بگو تا بگم  

وااااااااااي ديدي چه باروني ميآد اين روزا (خدارو شکر)
 

راستي.خدا جونم(  به کوري چشم بعضيا) روز به روز داره بيشتر بهم حال ميده  خودمم ميدونم از کجا آب ميخوره  

(اين ديگه فکر نداره وقتي ميشنوي ميگم  تو برو باهام نمون حتي اسممو نيار)

  
 

سفيد به تن ميکند احساس ِ مُرده ام 
                                            از غم ِ رفتنت!
                     جشن ميگيرم 
         نبودت را...
ببخش، اشتباه شد! 
                         تصحيح: "رهايي ات را
                                                      عزيز...
                                                              تبريک...
 

ميخندم، از تهِ دلِ ...اَم
باور کن!
...
هلهله با صداي لرزان،
طعم ِ شوري اشکهايم
 ...
بدرقه ات  
 

 

چقدر راحت پشت سرم حرف زد !  اصلا فکرشم نميکردم ... 

ايهيم ..
 

هر کسي يه ارزشي داره ... خب ديگه اون خيلي بي ارزش بوده مگه نه ؟! 

نه .. شايد براي خودت اينکارو کرده !
 

براي من ؟  اين ديگه چه صيغه ايه ... همه قاطن !
 

گفتم شايد ..
 

هان ! آره خب ... شايد ... مثل تو ...
 

من؟
 

آره تو ... توام واسه خودم بود که اينکارو ميکني !!!
 

چه کاريو؟
 

همين که دلگرمي بهم ميدي 

زندگی تلخترین خواب من است ....

خسته ام خسته از این خواب بلند .......!!!! 

دنیای ما دنیای بده بستان است

دنیای از این دست بده با آن دست بگیر...

دنیای عمل و عکس العمل ...

دنیای کنش و واکنش !!!

بسوزانی . سوزانده خواهی شد ... نه حتی حالا ... به زودی ....منتظرباش !

آزار دهی . آزرده خواهی شد..نه حتی به زودی ... اما چشم به راهش باش !

دنیای ما دنیای سرشکستگی ها و دل شکستگی هاست !

دنیای ضرب و جرح!

جراحت چشم و دست...قلب وروح !!!

.... اما مجروح روح را توان داد و بیداد نیست !!

توان اعتراض نیست !!

تنها باید صبور باشد و پرطاقت !!

... تا بزرگ شود ...

تا جراحتش کوچک  ...

اما نه محو !!

حتی جراحت های کوچک تا آخرین لحظه ی زندگیت همراهت خواهند بود !

جای زخم های کوچک اما دوست داشتنی !

جای زخم های کوچک که عاشقشان هستی !

... چون جای خنجری بوده اند از طرف دوست !

دنیای ما دنیای همین دوست داشتن ها و زخمی شدن هاست !!

دنیای ما دنیای بده بستان است ...

دنیای از این دست بده با آن دست بگیر...

 

اعتراض 

 

چشمانت قفل مي شود
به چشمانم مي چسبد
مثل دستي هنگام يادگاري
به شيره ي درخت
يا لبي هنگام تشنگي
به لب دريا
و يا واژه هايي درون شعري محکم
ديشب که از پشت ابرها
بيرون نيامده بودي
آسمان را گريستم
در آسمان به جاي تو
ماهي کشيدم
و به ياد تو
تا صبح به آن خيره شدم
چند ماه از ديشب گذشته است
و من هنوز هم سفر نقطه چين هاي آسمانم ...

 

 
 

 

کجا کجا؟
 نظر دادي دار ميري؟


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 اسفند1387ساعت   توسط نگار مجیدی | 

 

 

تکیه بر دوست مکن محرم اسرار کسی نیست

ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست 

 

سلااااااااااااام خوبین؟

نماز روزه هاتون قبول باشه من که کلی با این سه شب حال کردم

آی گریه میکردم به اسم شب قدر خیلی خوبم خیلی. الانم از احیا اومدم دارم مینویسم

یکی 20 ثانیه پیش یعنی 6 صبح بهم زنگ زد حرفم نزد

هرچی منم زنگ زدم برنداشت منم یه اس ام اس دادم بهش که تا ناکجا آبادش بسوزه

خدایی آدم میمونه تو کار بعضی بنده های خدا ببین یارو چقد مریض بوده  حالا من بیدار بودم

اومدیمو یکی از احیا اومده بود خسته نفرینت میکرد

ای بابا 

واسه همه دعا کنید انگاری من نه همه محتاجن 

   

مي خواهم فاحشه بشوم...انشاء دختر ده ساله... 


مسلما اين موضوع انشاء براي هزارمين بار – اگر نه بيشتر – تکرار شده ،
فقط براي اينکه تغييري ايجاد بشود موضوع را اين جوري پاي تخته نوشتم
" مي خواهيد در آينده چه کاره بشويد . الگوي شما چه کسي است ؟
" و برايشان توضيح دادم الگو يعني اينکه چه کسي باعث شده شما
تصميم بگيريد اين شغل را انتخاب کنيد .
انشاء ها هم تقريبا همان هايي هستند که هزار ها بار تکرار شده اند
با اين تفاوت که چند تا شغل جديد به آن ها اضافه شده
" مهندس هوا و فضا " ، " پدرم مي گويد الان ام وي ام بهترين رشته ي
دنيا است و خيلي پول دارد – منظورش MBA است " "
دوست دارم مهندسي اتم بخوانم ولي پدرم دوست ندارد
مي گويد اگر آشپزي بخوانم بيشتر به دردم مي خورد " و ... .
ولي اعتراف مي کنم از همه تکان دهنده تر اين يکي است
" مي خواهم فاحشه بشوم " شايد اولين باراست
که يک دختر بچه ده ساله چنين شغلي را انتخاب کرده .
" خوب نمي دانم که فاحشه ها چه کار مي کنند ...
( معلومه که نمي داني ) ولي به نظرم شغل خوبي است .
خانم همسايه ما فاحشه است .اين را مامان گفت .
تا پارسال دلم مي خواست مثل مادرم پرستار بشوم .
پدرم هميشه مخالف است . حتي مامان هم ديگر کار نمي کند.
من هم پشيمان شدم .
شايد اگر مامان هم مثل خانم همسايه بشود بهتر باشد
او هميشه مرتب است . ناخن هايش لاک دارند
و هميشه لباس هاي قشنگ مي پوشد .
ولي مامان هميشه معمولي است .
مامان خانم همسايه را دوست ندارد .
بابا هم پيش مامان مي گويد خانم خوبي نيست .
ولي يک بار که از مدرسه بر مي گشتم بابا از خانه آن خانم بيرون آمد
گفت ازش سوال کاري داشته . باباي من ساختمان مي سازد .
مهندس است . ازش پرسيدم يعني فاحشه ها هم کارشان
شبيه مهندس هاي ساختمان است ؟
خانم همسايه هنوز دم در بود . فقط کله اش را مي ديدم .
بابا يکي زد در گوشم ولي جوابم را نداد . من که نفهميدم چرا کتکم زد
بعد من را فرستاد تو و در را بست .
من براي اين دوست دارم فاحشه بشوم چون فکر مي کنم
آدم هاي مهمي هستند .
مامان هميشه مي گويد که مردها به زن ها احترام نمي گذراند .
ولي مرد ها هميشه به خانم همسايه احترام مي گذارند
مثلا همين باباي من . زن ها هم هميشه با تعجب نگاهش مي کنند
شايد حسودي شان مي شود چون مامانم مي گويد
زنها خيلي به هم حسودي مي کنند .
خانم همسايه خيلي آدم مهمي است .
آدم هاي زيادي به خانه اش مي آيند . همه شان مرد هستند .
براي من خيلي عجيب است که يک زن رئيس اين همه مرد باشد .
بعضي هايشان چند بار مي آيند .
بعضي وقت ها هم اين قدر سرش شلوغ است
که جلسه هايش را آخر شب ها تو خانه اش برگزار مي کند .
همکار هايش اينقدر دوستش دارند که برايش تولد گرفتند .
من پشت در بودم که يکي از آنها بهش گفت تولدت مبارک .
بابا مي خواست من را ببرد پارک ،
بهش گفتم امروز تولد خانم همسايه است . گفت مي داند .
آن روز من تصميم گرفتم فاحشه بشوم
چون بابا تولد مامان را هيچ وقت يادش نمي ماند .
تازه خانم همسايه خيلي پول در مي آورد .
زود زود ماشين هايش را عوض مي کند .
فکر کنم چند تا هم راننده داشته باشد که مي آيند دنبالش
اين ور و آن ور مي برند .
من هنوز با مامان و بابا راجع به اين موضوع صحبت نکردم .
اميدوارم بابا مثل کار مامان با کار من هم مخالفت نکند

 

چرا آخه؟

که چی بشه؟

جور دیگه نمیشه آدم خودشو معرفی کنه؟

 

خدا فقط خودش میدونه چی به سرمون میخواد بیاد

**************

هميشه وقتي آشنا ميشي فکر ميکني اين آخرشه
بعد که جلو ميري کم کم آشنايي عميق تر ميشه
و اون موقع ميفهمي که شايد اون طوري که فکر ميکردي نبوده
يه دوست که واسش بتوني همه کاري کني
و اون دوستت باشه واسه شنيدن دلتنگيات
من پيداش کردم و رفت
حالا گاهي فکر ميکنم وقتي ميگفت"من اون طوري که فکر ميکني نيستم"
شايد يه چيزي پشتش بوده که من نمي فهميدم
ولي يه چيزو فهميدم
دروغ گفتن خيلي ساده شده
مثل قورت دادن يه ليوان ودکا
روزگار خيلي چيزارو روشن ميکنه 

 

یکی از دوستام خودکشی کرد

داره نظرم راجبش (خود کشی و میگم)عوض میشه

شاید لازم باشه 

 

 

زیر سقف دلگیر آسمان دیشب
برای بیداری اشک های بیچاره ام
تا صبح ستاره میشمردم
شاید دلیلش پشت دستهای تو پنهان شده باشد
شاید گناهش کف دست های من نقاشی شده باشد
شاید آن موسیقی غمناک قدیمی این چنینم کرده باشد
من چه تنهایم غزیبه دلم گرفته است
می خواهم بگریم اما اشک به مهمانی چشمانم نمی آید
تنم خسته و روحم رنجور گشته
می خواهم از این همه ناراحتی بگریزم
اما پاهایم مرا یاری نمی کنند
مانند پرنده ای در قفس زندانی گشته ام
از این همه تکرار خسته شده ام
چقدر دلم می خواهد طعم واقعی زندگی را بچشم ......
چقدر دلم می خواد ......................

راستی منوبخشیدا خوابشو دیدم الان پاک پاکم دارم کنترلش میکنم همینطوری بمونم

توام تلاش کن

یاعلی

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 مهر1387ساعت   توسط نگار مجیدی | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
معلوم نیست چه جوریم یه روز انقدر خوشحالم که از خنده دلم درد میگیره یه روز انقدر داغونم شب تا صبح فقط گریه میکنم مثل همین الان در هر صورت مرسی که وبلاگ منو انتخاب کردی ××من هر روز در تلاشم تا خاطرم بماند و تو هر شب دعا میکنی که فراموش کنی ! خاطرمان چه بلاتکلیفند !!
خدایا آن ایمانی که با دیدن 2 نخ از موهای سر من سست شود ...ایمان است؟
خدایا آن دلی که با دیدن لبخند من بلرزد .. دل است یا ژل است؟
اینم شناسنامم خواستی بیشتر بشناسی یه کلیک کن
اینم خونه ی قبلیم www.niloufareabii.parsiblog.com
راستی سعی کن عشق و هیچوقت تجربه نکنی چیز به درد بخوری نیست
http://niloufareabii.parsiyar.com/

پیوندهای روزانه
امین اعتماد
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته سوم آبان 1388
هفته اوّل فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته اوّل مهر 1387
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM